تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۵

با این تخریب و ویرانی آثارباستانی ،ما فردا در کجای تاریخ خواهیم ایستاد؟ از آن همه رشته و ریسمان  اتصال به گذشته  و تاریخ و فرهنگ چه مانده است؟ وقتی این چنین دیوانه‌وار با تیشه های جهل و بی¬خبری ریشه های مدنی و معنوی و مواریث فرهنگی خویش را از بُن می زنیم و از […]

با این تخریب و ویرانی آثارباستانی ،ما فردا در کجای تاریخ خواهیم ایستاد؟ از آن همه رشته و ریسمان  اتصال به گذشته  و تاریخ و فرهنگ چه مانده است؟

وقتی این چنین دیوانه‌وار با تیشه های جهل و بی¬خبری ریشه های مدنی و معنوی و مواریث فرهنگی خویش را از بُن می زنیم و از بین می بریم چرا گوش های هیچ کداممان  زنگ های خطری که به صدا درآمده را نمی شنوند؟

این همه ریشه ها و بنیان ها و پی ها و پایه ها و ستون های استوار مواریث فرهنگی جامعه ما یک به یک آسیب می بینند و از میان می روند و خشکانده و نابود می شوند .

با اینکه می دانیم فردایی نزدیک همین جامعه و فرهنگ و ملت سرانجام نسبت زنده و فعال و پویا و پایای خود را با تاریخ و فرهنگ و مواریث مدنی و معنویش از کف داده و از صحنه تاریخ به بیرون رانده خواهد شد.

واساساً و ذاتاً بخاطرسپاری، یادآوری تداعی و یادبود این همه آثار و گنجینه ها که پای سنت و میراث و خاطره و تعلق خاطری به گذشته و گذشتگان در میان است و امانتی در کار است و ودیعتی نهاده بر شانه هستی انسانی ما یا پیشاروی ماست. وحدت، انسجام، اقتدار، پویایی، پایایی، شور زندگی، شعور و نیروی آفرینندگی و قوّه سازندگی یک جامعه یک فرهنگ  ملت ما را می خواهند از آنها  بستانند. ریشه ها و سرچشمه های حیات مدنی و معنوی اشان را بخشکانند و تنه و بدنه مواریث فرهنگی اشان را قطع کنند و ستون فقرات ساختارشان را درهم بشکنند و بهم بریزند واز هم  بپاشند.

چرا این همه سکوت کرده ایم؟آیا این آفت ها و خیانت ها،کارنامه زشت رفتار و عملکرد ما با میراثمان نیست؟آیا زیربنای فرهنگی ما سست و بی اعتبار است؟درحالی که ریشه احساس تکلیف به مواریث فرهنگی –تاریخی و هنری در کشوراستوار نیست اما مشاهده می شود که دیگرکشورها با میراثشان چگونه برخورد می کنند؟عابران و جهانگردانی که فرانسه را برای یک سفر گردشگری انتخاب کرده‌اند، حکایت می‌کنند که هر روز عصر شاهد یک مراسم رسمی و باشکوه در «دروازه پیروزی» واقع در میدان «شارل دوگل» پاریس هستند. دروازه پیروزی، بنایی تاریخی است که یونسکو آن را در زمره آثار جهانی ثبت کرده و همه ساله گردشگران زیادی از شرق و غرب عالم از آن بازدید می‌کنند.

در دیواره داخلی و بر فراز این بنا، نام فرماندهان نظامی فرانسه که در جنگ‌های این کشور کشته شده‌اند نقش بسته است. در زیر این بنا نیز یک «سرباز گمنام» فرانسوی دفن شده و برفراز مزار او و به نشان ادای احترام به جانباختگان راه میهن، آتشی همیشه فروزان جلب توجه می‌کند. عصر هر روز در مراسمی رسمی، این شعله تجدید می‌شود و هزاران جهانگرد این مراسم را از نزدیک می‌بینند. در طول سال‌های متمادی، اجرای این مراسم حتی برای یک باز هم تعطیل نشده و برف و باران‌های شدید پاریس هم هیچگاه مانع اجرای آن نشده است.

چند کشور آن سوتر، در کنار باغ «الکساندر» مسکو نیز مقبره سرباز گمنامی است که در آنجا هم هر روزه مراسم نمادین احترام برگزار می‌شود. مقامات رسمی جهان به آن ادای احترام می‌کنند و جزء دیدنی‌های روسیه  قلمداد می‌گردد. میراث فرهنگی  اندیشه های خلاقانه نسل ماست که باید دردوگیهای  آفرین فراوانی  نثارشان کرد.

آنها که توجه و عنایت ویژه ای به آنچه بنا کردند و پی نهادند داشته وبه گونه موثردربرانگیختن روح جمعی و ایجاد انگیزه سفر به مکان های تاریخی تاثیرگذارونقشآفرین بودند.میراث  وجوهر تمدن را به بستر و نقطه ظریف اتصال وحلقه وابستگی و پیوستگی وزبان گفتمام و گفتمان جهانی تبدیل نمودند.میراث انسانی رامعیار و سنگ محک شخصیت ملیتها،اقوام و تبارو دروازه ورود به فضای فکری و وسعت و رفعت دانش و دانایی کردند.

با آنچه از خود باقی و پی نهادند امروز به عنوان ابزار رویارویی دربرابر چالش های پیش رو یاد می شود. قرن ها ست که ازقابلیت های میراث فرهنگی وداشته های جهت توسعه وضعیت اقتصادی ،رشد و بسط و توسعه و عمران وآبادی  شهر و روستاها  بهره کافی برده شده است. اینگونه شد که میراث ملتها محبوب  گردید ودرنزد همه ملتها شایسته دوست داشتن  شدند.شایسته بود ما هم مانند گذشتگان  درک و فهم عمیق و توجه شایسته وروشنی از میراث فرهنگی می داشتیم وآنچه که از نیاکان هنرآفرین بودیعه رسیده است پاس می داشتیم.آنگاه مفهوم میراث ایرانی چهره جهانی تری به خود می گرفت.

اما می بینیم که برخی باهجوم ناجوانمردانه  به ارزش ها وریشه و پی‌ها، پایه‌ها و بنیان‌ها ،هویت ها و سند بودن ها،به مفهوم دقیق‌تر،شکستن و خرد کردن سنت‌های اعتقادی و اعمال و افعال آیینی فرهنگ‌ها، مدرک شناختی جامعه‌ها و جمعیت‌های مرده، با همه ویرانگری های حوزه تاریخی –فرهنگی اتفاقات خوشآیندی درحوزه میراث فرهنگی را رقم می زنند.

میراثی که از لایه های هزاره های کهن سرافرازانه ازخاک برآورد درمیان طوفان تحولات سرازمیان ویرانی بلند نموده است باهمه کثرت و تنوع عظمت و شکوه در همه این مرزهای جغرافیای پهناور روبه ویرانی می نهد.درحالی که آنچه بود و اندک باقی مانده ازمیراث فرهنگی ،شناسنامه و هویت و سند افتخار ونشانه حرکت رو به رشد نسل های مادرطول تاریخ هستند. میراثی که به دلیل استفاده از تجربه های ذوقی و زیباشناختی ،هنروخلاقیت های هنری هزاران ساله ازنوعی وحدت و همبودی،تلاقی بی بدیل و وحدت بینظیراجسام و مواد جامد برخورداربوده و به صورت یک مجموعه درمیدان عمل  با همه آزموده هایش به زیباترین وجه ممکن به خدمت فراخوانده شده اند در صف تخریب به ردیف نشسته اند.

امروزه اگرچه از این همدلی و همبودی و وحدت و انسجام و زیبایی ،اثری ،ردی ،نامی ،نشانی ،جامی ،کامی ،گامی ،وخبری نیست همین کم داشته ها و آنچه اندک مانده از آثارتاریخی می تواند همه عظمت هنرومعماری و میراث مارا به زیباترین وجه ممکن درجهان امروزنمایان نماید. ورود هر لطمه و صدماتی بر آثارتاریخی می تواند به گونه موثردر می تواند در ایجاد انگیزه سفر به مکان های تاریخی به گونه ی منفی تاثیرگذارباشد درصورتی که باید همه تلاش ما برای حفظ آثارومواریث کهن و باستانی برای شناخت گذشته  ،برای آینده ای انجام گیرد.

پویایی ، بقا و بقایای فرهنگی در آینده  نیازبه اتصال و پیوستگی میان امروز و گذشته رابیش از پیش ضروری ساخته است.میراث فرهنگی بستر و نقطه ظریف اتصال وحلقه وابستگی و پیوستگی وزبان گفتمام ملتهاست.میراث فرهنگی ملتها محصول تلاش فکری جوامع برخاسته از بطن هنری و برخوردار از آموزه های فراوان به گونه متفاوت ومنحصربفرداست.که اینچنین بی نظیر وممتازدر جهان اطراف ما افق گشوده اند.علی رغم تاکید برحفظ واهمیت آثارتاریخی ومذهبی و جایگاه رفیع میراث ماندگار،سالیان سال است که ازنقش حمایت توده مردم  وتاثیر آگاهی آنها از ارزش های میراث فرهنگی در حفاظت وصیانت از آنهاغفلت بی شمارورزیده ایم.

ضرورت توجه و اهمیت دادن به آثارتاریخی و میراث فرهنگی بصورت شایسته مدنظرقرارنگرفته  است . آثارتاریخی پیشینه ی و هویت و شناسنامه،پیشینه و ریشه ی دیرینه است. هرگونه قصور و غفلت مردم ویا عدم توجه به آن ،ضایعات جبران ناپذیری برپیکرمیراث فرهنگی واردمی سازد. میراثی است که از نیاکان هنرآفرین به ما امانت رسیده لازم است آنطور که باید و شاید در حفاظت و صیانت این مواریث گرانبها همت گمارده شود.متاسفانه وضعیت حال میراث  کار اندیشیدن و نگارش کردن،قلم زدن و دردبیان کردن گفتن و نوشتن رادشوار کرده است دیواربزرگ میراث فرهنگی سترگ و بی مانند ایرانزمین درموجی از طلاطم و بی نشاطی فرورفته است ودراین ایام میراث عظیم درپس تلاش های فقیرانه ما و مدیران فرهنگی سیرقهقرایی می پیماید.در این برافتادگی و لنگ لنگان بودن میراث فرهنگی ،همه سهیم هستسم.

چرا که اگر این آسمان ستیزترین وزمین گریز ترین شاخه حیات مورد حمایت  قرارمی گرفت جامعه به استقبال فاجعه سوگناک هویت سوزی،گام بر نمی داشت.امروزتلاش برای ساختن آینده ای روشن بر اساس هویت فرهنگی و ریشه دار نیازمند اتصال و پیوستگی میان اکنون و گذشته است.شجره میراث فرهنگی مهمترین بستر و نقطه ظریف این اتصال وحلقه است .میراث زنجیره رخداد ها و حوادث تلخ و شیرین ایام هایی است که بر نسل های هنرآفرین ما درتوالی تاریخ رخ داده است.سزاوارتاکید وشایسته تذکرفراوان است که پاسداشت میراث فرهنگی، صیانت از انسان‌بودن و تخریب میراث فرهنگی، تخریب عقبه، پیشینه و ریشه‌های ماست.

نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)

فرهنگ و ادب